زين العابدين شيروانى

316

بستان السياحه ( فارسي )

به ايشان مخصوص گرديد و در زمان عيسى ع نوبت حكومت آن ولايت به قياصرهء روم رسيد و مدّت دويست سال من حيث الاستقلال اولياء قياصره در آنجا حكومت نمودند و در اواخر دولت ايشان ملوك بنى غسّان ظهور كردند و آن ولايت را به حيطهء تصرّف آوردند از آن جماعت سى و دو نفر بودند كه افسر حكومت بر سر نهادند و مدّت پانصد و چهل و شش سال داد حكومت دادند آخر ايشان جبلة بن ابرهه بن حارث بود كه در زمان حكومت آن ملك شام بدست اهل اسلام افتاد اكرچه بعضى از آن طايفه بملوك روم خدمت كردند امّا باستقلال خود حكومت نمودند و بعد از انقراض زمان خلافت خلفاء راشدين بنى اميّه ضبط نمودند اوّل ايشان و معاويه ابن ابى سفيان و آخر ايشان مروان حمار بود و در عصر او ابو مسلم از خراسان خروج و باعتضاد او عبد اللّه سفّاح بر اورنك خلافت عروج نموده ملوك بنى اميّه را برانداخت و آن كروه را از عالم نابود و ناچيز ساخت و بعد از انقراض دولت آنها عبد اللّه سفّاح ملك شام را بعمّ خود عبد اللّه داد و بعد از او بدست اولياء بنى عبّاس افتاد و در سنهء دويست و پانزده هجرى بنى طولون در مصر خروج كرده شام را به حوزهء تصرّف درآوردند و مدّت سى و هشت سال از حيطهء تصرّف بنى عبّاس بيرون كردند در سنهء دويست و هفتاد و هشت هجرى ديكرباره اولياى بنى عبّاس آن ملك را مسخّر نمودند و در دويست و نود هجرى دولت اخشيديّه ظهور نمود و چند كاه مصر و شام در تصرّف او بود و در سيصد و سى هجرى دولت فاطميّه در آن كشور ظاهر كشت وصيت خلافت ايشان از ايوان كيوان دركذشت و در چهار صد و شصت هجرى سلطان ملكشاه سلجوقى اكثر بلاد شام را ضبط كرد و تسليم برادر خود نمود و در چهار صد و نود و نه هجرى طغرل يكتن ترك خروج و به درجهء امارت عروج نمود تمامت شام را مسخّر فرمود و در پانصد و ده هجرى ايلغارىنام از طرف ملوك سلجوقيّه حلب و نواحى آن را ضبط كرد و در پانصد و بيست و سه هجرى از فروع سلجوقيّه عماد الدّين آل سنقر زنكى حلب و حوالى آن را در حيطهء تصرّف آورد و پسرش نور الدّين در پانصد و چهل و نه هجرى جميع مملكت شام را بكرفت و در پانصد و هفتاد هجرى ملوك ايّوبيّه از جماعت اكراد بر مملكت شام استيلا يافتند و در ششصد و چهل و هشت هجرى ملوك اتراك بر آن ديار شتافتند و از طرف خوارزم شاهيّه ضبط كردند و در ششصد و پنجاه و هشت هجرى هلاكو خان بن تولى خان بن چنكيز خان ولايت حلب و حمّى و حمّص را غارت كرده در قرب ديرهء جالوت با سلطان مظفّر سيف الدّين غلام يا عزّ الدّين پادشاه مصرى مصاف داد و شكست فاحش بر لشكر مغول و تاتار افتاد و در هفتصد و هفت هجرى از طرف آسمان آتش بسواحل شام نازل شده اكثر اماكن آنجا بسوخت و در هفتصد و هشتاد هجرى دولت ملوك ذو القدريّة در مرعش و نواحى آن ظهور كرد و هم در آن زمان ملوك رمضانيّه در اورنه خروج نمودند و در هفتصد و هشتاد و چهار هجرى ملوك چراكسه ظهور يافته بلاد مصر و شام را صاف كردند و در نهصد و بيست و سه هجرى سلطان سليم خان بن سلطان بايزيد خان قيصر روم بر تمامت ملك شام و مصر و اكثر عرب مستولى شد از آن تاريخ تا اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست مملكت شام در تصرّف كماشتكان سلاطين آل عثمان است راقم كويد كه مدّت هيجده ماه در آن كشور كرديدم و اكثر بلاد شام را ديدم و بصحبت جمعى از اكابر و اعاظم آن ديار رسيدم الحق ملك شام مقام انبياء عظام و اوصياء كرام و علماى دين و عرفاى صاحب يقين است و در تعريف آن ديار آنچه مرقوم كردد بصحّت قرين است مردم آنجا عموما سفيدرخسار و كندم‌كون و نيكوچهره و از متاع حسن و جمال و غنج و دلال بابهره‌اند و ظريف و لطيف و اديب و لبيب و خليق و رفيقند و در تعقّل معانى و تفكّر در امور و تدبّر در مطالب ممتاز و قروى و بدوى و جبلى ايشان در غيرت و حمايت و عفّت و عصمت از شهريان بامتيازند و جميع اثمار و ميوه‌هاى سردسيرى و فواكه كرمسيريش فراوان و همه حبوبات و غلّات در آنجا ارزانست بعضى از آن ديار بطريق معهود مذكور شده و بعد نيز مذكور خواهد شد ذكر شاهرود قصبه‌ايست بهجت‌درود و در نيم‌فرسخى بسطام و متّصل بجبل است جائى خوش و هوائى دلكش دارد قريب هزار خانه در اوست و مزارع چند مضافات اوست باغاتش فراوان و آبش روانست و مردمش شيعىمذهب و خالى از مروّت نباشند مكرّر ديده شده ذكر شابران قصبه‌ايست از شيروان آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل حاصلش برنج و ابريشم است و مردمش اكثر شيعه و ديكر اهل سنّت و ترك‌زبان و بر غربا مهربان ذكر شاهسون نام طايفه‌ايست كه در زمان شاه عبّاس ماضى ظهور يافت باعث آن‌چنان بود كه جمعى از كروه نمك‌به‌حرامان قزلباشيّه بر شاه عبّاس خروج كرده پاى جرات و جسارت پيش نهادند شاه عبّاس فرمود شاهسون كلسون يعنى هركه شاه را دوست دارد بيايد لهذا از هر فرقه آمده طاغيان شاه را شكست دادند پادشاه آن جماعت را شاهسون نام نهاد اكنون در ميان آن طايفه طوايف مختلفه است مسكن